ماموریت تبریز مامان با همراهی محمد ماهان مرداد 95
برای مامان از طرف اداره یک دوره آموزشی و تفریحی پنج روزه گذاشتن تبریز و جلفا ... اولش تصمیم نداشتم ببرمت ولی اولین باری بود که از اول زندگیت تا الان میخواستم برای چند روز تنهات بزارم و نبینمت ... نمی دونستم عکس العملت چیه البته بابایی با کمال میل قبول کرد مسئولیت شما رو به عهده بگیره و مثل همیشه چیزی براتون کم نزاره ولی از اونجا که حس و غریزه مادری همیشه بر همه چیز غالبه .. من تصمیم خودم و گرفتم و در آخرین روزها تصمیم گرفتم و بلیط بگیرم و شما رو با خودم همراه کنم ... البته همکارم هم بود و اونم یک پسر هم سن شما داشت ... که توی مهد کودک هم با هم همکلاس بودین ... و میدونستم که تنها نیستی و خیال خودم هم راحت بود .. البته بعد از پایان مسافرت اونقدر خسته شده بودم که دیگه این نظر و نداشتم !!!
و اینم عکسهای یادگاری از تبریز ...

اینجا توی اتوبوسی است که همکارا رو می بردن بازدید ... تو کنار امیر محمد در ته اتوبوس در حال شیطونی 
رفت و آمد با هواپیما بود و توی راه خوب بود اما برگشتی 4 ساعت تاخیر داشتیم و چه بر ما گذشت در فرودگاه


توی حیاط مهمانسرای تبریز با امیر محمد در حال بازی ..
هوا بسیار خوب بود حتی آفتابش هم گرم نبود و باد خنک داشت..

در حال جنگ سر ماشین ها با امیر محمد ...

خودت ترجیح میدادی تنها بازی کنی ..

توی اتوبوس در راه بازدید ...

و اینجا پاساژ معروف تبریز به عنوان لاله پارک بود که طبقه آخرش بردمت که یه چیزی بخوری و بسیار خاطره بدی برامون به جا موند چون همین که رفتم برات سیب زمینی سرخ کرده سفارش بدم و برگشتم تو رو توی صندلیت ندیدم اونقدر توی اون طبقه دویدم و گشتم که داشتم دیونه میشدم نگو تو هم بلند شده بودی و دنبال من میگشتی که یکدفعه یک خانم مهربون از اون فروشنده ها تو رو بغل کرده بود و دنبال من میگشت و پیدات کردم .. خدا میدونه توی این چند دقیقه چی بر من گذشت پله های برقی رو یک طبقه رفتم پایین گفتم شاید اونجا باشی ولی نبودی و میخواستم سریع برگردم از پله ها پایئنی بر عکس می اومدم بالا خدا میدونه مردم چطوری بهم نگاه میکردن .. توی این ده دقیقه نمی دونی چه فکرایی از مغزم گذشت ... امیدوارم دیگه هیچوقت توی زندگیمون تکرار نشه این حس وحشتناک .. گم شدنت عزیزم...
این عکس بعد از ماجرای گمگشتیه شماست و داری سیب زمینی سرخ کرده و نوشابه میل میکنی ...

هر پاساژی میرفتم اول میرفتم سراغ ماشین های کرایه که شما سوار شی ..


اینجا توی اتوبوس خوابیدی و من مجبور شدم چهارساعت یک بازدید و نرم و توی ماشین کنارت باشم عشقم..

توی حیاط مهمانسرا ...

توی رستوران فست فود ...

شب در راه برگشت از خرید بازار ..

توی حیاط مهمانسرا ...

دریاچه ائل گری در تبریز که بسیار زیبا بود ...

و شما هم حسابی خوشت اومده بود ...

اینجا هم کنار مامان ...
در هر حال خوب بود خاطره جالبی برامون بود ... و اینکه اولین مسافرته دو نفری من و تو بود .. تنها بدون خانواده ..
تبریزم بسیار دیدنی بود و البته قشنگ و بسیار خوش آب و هوا ..
کبابهای تبریز و خیلی دوست داشتی ... امیدوارم بهت خوش گذشته باشه عشقم



ماموریت تبریز مامان با همراهی محمد ماهان مرداد 95
